مسابقه شماره۱۰

hrph_silfmhj_535

خاطره از جمعی از دوستان شهید

مسابقه شماره۱۰هفته آینده نتیجه داستان را نوشته و یک ساعت مچی برنده شوید

محور همه فعالیت هایش نماز بود.ابراهیم در سخت ترین شرایط نمازش را اول وقت می خواند.بیشتر هم به جماعت در مسجد.دیگران را هم به نماز جماعت دعوت می کرد.

مصداق این حدیث بود که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند:هر که به مسجد رفت و آمد کند از موارد زیر بهره می گیرد:

(برادری که در راه خدا با او رفاقت کند،عملی تازه،رحمتی که در انتظارش بوده،پندی که از هلاکت نجاتش دهد،سخنی که موجب هدایتش شود و ترک گناه.)مواعظ العددیه ص ۲۸۱

ابراهیم حتی قبل از انقلاب،نمازهای صبح را در مسجد و به جماعت می خواند.رفتار او ما را به یاد جمله معروف شهید رجائی می انداخت،((به نماز نگوئید کار دارم،به کار بگوئید وقت نماز است.))

 

بهترین مثال آن،نماز جماعت در گود زورخانه بود.وقتی کار ورزش به اذان می رسید،ورزش را قطع می کرد و نماز جماعت را برپا می نمود.بارها در مسیر سفر،یا در جبهه،وقتی موقع اذان می شد،ابراهیم اذان می گفت و با توقف خودرو،همه را تشویق به نماز جماعت می کرد.

صدای رسای ابراهیم و اذان زیبای او همه را مجذوب خود می کرد.او مصداق این کلام نورانی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم بود که می فرمایند:((خداوند وعده فرموده; موذن و فردی که وضو می گیرد و در نماز جماعت مسجد شرکت می کند،بدون حساب به بهشت ببرد.))مستدرک الوسائل ج۶ ص۴۴۸

ابراهیم در همان دوران با بیشتر بچه های مساجد محل رفیق شده بود.او از دوران جوانی یک عبا برای خودش تهیه کرده بود و بیشتر اوقات با عبا نماز می خواند.

سال ۱۳۵۹ بود.برنامه بسیج تا نیمه شب ادامه یافت.دو ساعت مانده به اذان صبح کار بچه ها تمام شد.

ابراهیم بچه ها را جمع کرد.از خاطرات کردستان تعریف می کرد.خاطراتش هم جالب بود هم خنده دار.بچه ها را تا اذان بیدار نگه داشت.بچه ها بعد از نماز جماعت صبح به خانه هایشان رفتند.ابراهیم به مسئول بسیج گفت: اگر این بچه ها،همان ساعت می رفتند معلوم نبود برای نماز بیدار می شدند یا نه،شما یا کار بسیج را زود تمام کنید یا بچه ها را تا اذان صبح نگهدارید که نمازشان قضا نشود.

ابراهیم روزها بسیار انسان شوخ و بذله گویی بود.خیلی هم عوامانه صحبت می کرد.اما شب معمولا قبل از سحر بیدار بود و مشغول نماز شب می شد.تلاش هم می کرد این کار مخفیانه صورت بگیرد.ابراهیم هر چه به این اواخر نزدیک می شد.بیداری سحرهایش طولانی تر بود.گویی می دانست در احادیث نشانه شیعه بودن را بیداری سحر و نماز شب معرفی کرده اند.

او به خواندن دعاهای کمیل و ندبه و توسل مقید بودد.دعاهای و زیارت های هر روز را بعد از نماز صبح می خواند.هر روز یا زیارت عاشورا یا سلام آخر آن را می خواند.همیشه آیه و جعلنا را زمزمه می کرد.یکبار گفتم: آقا ابرام این آیه برای محافظت در مقابل دشمن است،اینجا که دشمن نیست! ابراهیم نگاه معنی داری کرد و گفت:دشمنی بزرگتر از شیطان هم وجود دارد!؟

یکبار حرف از نوجوان ها و اهمیت به نماز بود.ابراهیم گفت:زمانی که پدرم از دنیا رفت خیلی ناراحت بودم.شب اول،بعد از رفتن مهمانان به حالت قهر از خدا نماز نخواندم و خوابیدم.به محض اینکه خوابم برد،در عالم رویا پدرم را دیدم!

درب خانه را باز کرد.مستقیم و با عصبانیت به سمت اتاق آمد.روبروی من ایستاد.برای لحظاتی درست به چهره من خیره شد.همان لحظه از خواب پریدم.نگاه پدرم حرف های زیادی داشت!هنوز نماز قضا نشده بود.بلند شدم،وضو گرفتم و نماز را خواندم.

از دیگر مسائلی که او بسیار اهمیت می داد نماز جمعه بود.هر چند از زمانی که نماز جمعه شکل گرفت ابراهیم در کردستان و یا در جبهه بود.ابراهیم هر زمان که در تهران حضور داشت در نماز جمعه شرکت می کرد.می گفت:شما نمی دانید نماز جمعه چقدر ثواب و برکات دارد.امام صادق علیه السلام می فرمایند:((قدمی نیست که به سوی نماز جمعه برداشته شود،مگر اینکه خدا آتش را بر او حرام می کند.))نماز در آیین حدیث ص۱۰۱حدیث ۲۱۵

منبع:

برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم

About حسین شیخ فرجی

One comment

  1. سلام
    لطفا تصوير شاخص انتخاب كنيد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>